November 19, 2006

آش رشته



از وقتی آمدم اینجا آش رشته نپخته بودم. آمدن تلی باعث رونق آشپزخانه ما شد. آش رشته غذای راحتی است به شرط اینکه بنشن آن آماده باشد. اگر به کنسرو حبوبات پخته شده مثل من دسترسی دارید که فبه المراد اگر نه، بهترین کار این است که یکی دو روز قبل بگذارید حبوبات آش خیس بخورند. به این ترتیب حبوبات هم خیلی زود می پزند و هم باعث نفخ نمی شوند. بعد از آش چای بهترین نوشیدنی است چون رفع عطش می کند اما شکم آدم را مثل آب سنگین نمی کند

مواد لازم برای چهارنفر

سبزی آش: تره، شوید، جعفری، گشنیز و اسفناج: یک بشقاب لبالب غذاخوری
رشته آشی هرچقدر دوست دارید
کشک هرچقدر دوست دارید
نعناع خشک هرچقدر دوست دارید
سیر چهار پنج حبه
پیاز یک دانه متوسط
عدس پخته شده: یک استکان
نخود پخته شده: یک لیوان
لوبیا قرمز یا لوبیا چیتی پخته شده: یک لیوان
نمک و فلفل و زردچوبه هر چقدر صلاح می دانید
روغن هرچقدر صلاح می دانید

یک قابلمه نسبتا بزرگ انتخاب کنید، نصف پیاز را خرد کنید و ته قابلمه روغن بریزید و پیاز را تفت بدهید. ادویه بزنید، آب جوش تا نیمه قابلمه اضافه کنید و حبوبات را در قابلمه بریزید. پنج دقیقه صبر کنید تا حبوبات یکی دو جوش بخورند. بعد همزمان سبزی و رشته آش را اضافه کنید. در قابلمه را نبندید تا هم رشته ها خمیر نشوند و هم سبزی ها خوش رنگ باقی بمانند. حالا توی یک تابه نصفه دیگر پیاز را که خرد کرده اید تفت بدهید. سیر را ریز ریز خرد کنید و بعد از اینکه پیازها طلایی شد به آنها اضافه کنید. ادویه بزنید و بلافاصله نعناع خشک بریزید و زیر تابه را خاموش کنید چون نعناع و سیر خیلی زود می سوزند.
گه گاه آش را هم بزنید و مراقب باشید که رشته ها به هم نچسبند در این صورت با چنگال آنها را از هم جدا کنید.

نوش جان

November 3, 2006

سوپ جو

امروز اولین فحش رکیک زندگی در هلندم را خوردم. برای اینکه راننده تاکسی آمد وسط راهم و من برای اینکه نه خودم طوریم بشود و نه ماشین آقا خط بردارد از چرخم پیاده شدم و همینطور که از کنارش رد می شدم بهش گفتم: من هم باید بتوانم راهم را بروم یا نه؟ یارو هم یک فاک یو حواله ام کرد
هیچی نگفتم. برایم معنی ندارد در جواب فحشی که می خورم عکس العملی نشان بدهم. یک بار جراردو شرمنده از اینکه یک ریز فحش می داد به آدم های دور و برش،ازم پرسید: تو در عمرت هیچ وقت فحش داده ای؟ گفتم از فحش دادن خوشم نمی آید. حالا طفلک موقع حرف زدن بیشتر احتیاط می کند مبادا من فکر کنم بی ادب است.... همینطور که داشتم غصه فحش خوردنم را توی دلم می جویدم، با خودم فکر کردم بهترین کار وقتی آدم ها حرصم را درمی آورند این است که بهشان لبخند بزنم. مثلاً وقتی پیاده ها به زور راهم را می گیرند و مجبور می شوم که بایستم و از دوچرخه بیایم پایین، به عابر موفق لبخند می زنم و با دست راهم را تعارفشان می کنم. گاهی هم لبخندم باعث می شود عابر محترم خجالتکی بکشد و زیر لب بگوید ببخشید. خلاصه چند دقیقه ای طول کشید تا غصه فحش خوردنم را فراموش کردم
پری روز جشن هالوین بود توی موسسه یک دانه کدوی خپل را هم با هزار مکافات در تاریکی تبدیل کردم به یک موجود بداخلاق که فقط یک دندان داشت و سیگار می کشید. می خواستم بیایم دستور سوپ کدو را اینجا بنویسم که مانا گفته بود برایم فرستاده است. اما ای میل ایده بازارم را نمی توانم باز کنم به همان دلیل که به عکس هایم دسترسی ندارم.
خلاصه مانا جان شرمنده
و اما سوپ جو

مواد لازم برای دو نفر

یک لیوان جو
دو لیوان شیر
یک قاشق چای خوری کره
یک فنجان خامه
یک دانه هویج
نمک و فلفل سیاه هرچقدر که صلاح می دانید
هفت هشت دانه قارچ خرد شده

.جو را یک روز بگذارید خیس بخورد. این طوری زود تر می پزد. بعد جو را بریزید توی قابلمه و آب بریزید رویش و نمک و فلفل سیاه بزنید و بگذارید با حرارت کم روی اجاق بپزد وقتی جو پخت، بگذارید آب سوپ کشیده شود بعد شیر و کره و خامه و قارچ خرد شده و هویج را اضافه کنید. بگذارید سوپ ده دقیقه بجوشد و بعد نوش جان کنید.