December 5, 2013

بریانی ماهی با سینترکلاس


بریونی رو تو آلمان از یه دوست اهل جزیره ی موریس یاد گرفتم که اونم از مادرش و مادرش از مادربزرگش یاد گرفته بوده. مادربزرگ دوست من هندی الاصل بوده و با یه تاجر فرانسوی ازدواج کرده بوده و مقیم جزیره موریس شده....
امشب که شب تولد سینترکلاس ه و سینت برای بچه ها کادو می آره و می گذاره پشت در شام بریونی ماهی درست کردم. 

چی توش ریختی؟

اصلش ماهی (مخلوطی از سالمون، تن و کاد)  رو از یه روز قبل توی یه همچو مایه ای خوابوندم:

یه دونه پیاز، دوتا علف لیمو، یه دونه فلفل،دو تا حبه سیر، یه تیکه زنجبیل، یه کوچولو گرد میخک، یه کوچولو گرد آنیس، کاری، نمک و روغن زیتون 
  • پس شد نیم کیلو ماهی خوابونیده تو یه همچو مخلوطی برای بیست و چهار ساعت
  • سه تا فنجون قهوه خوری برنج
  • یه فنجون قهوه خوری عدس
  • یه دونه پیاز درشت
  • سه تا سیب زمینی متوسط
  • دوتا فلفل سبز (اصل این غذا تنده و توش از فلفل قرمز تند یا هات چیلی می ریزن)
  • سیصد گرم ماست پرچرب
  • کره برای سرخ کردن
  • ادویه: گراماسالا، دوتا دونه هل (من دودی شوکه از یه دوست خوب کادو گرفته بودم مصرف کردم)، سه تا تیکه بزرگ چوب دارچین، نمک و زعفرون

 چطوری پختی؟

بزرگترین قابلمه ای که تو آشپزخونه داشتم رو گذاشتم رو اجاق و توش کره آب کردم. پیاز رو درشت خرد کردم و تو کره تفت دادم تا یه کم رنگش طلایی شد. بعد سیب زمینی ها رو پوست گرفتم و درشت خرد کردم و به پیاز اضافه کردم.









یه کم که سیب زمینی ها روش نرم شد، ماهی رو باهمه مایعی که توش خوابونده بودم ریختم روی سیب زمینی و پیاز و یه کم که تفت دادم زیر قابلمه رو کم کردم و درش رو گذاشتم.



عدس رو با یه کوچولو آب گذاشتم بپزه. اینقدی آب که وقتی عدس ها پخت آب هم تموم شده بود. همیشه برای من جالب بوده و هست که عدس رو وقتی می پزی تازه شروع می کنه به جوونه زدن....
 

هل و چوب های دارچین رو انداختم توی آب برنج و گذاشتم که بجوشه برای چلوکش.
 

فقط فرقش با چلوکش اینه که آبکشش نمی کنیم. یعنی وقتی حاضر بود برای آبکشیدن فقط توی سبد خالیش می کنیم ولی آب سرد نمی گیریم روش. دلیلش هم وقتی خودتون آستین بالا بزنین و بریونی بپزین براتون اظهر من الاشمس می شه. رسما بخوایین هم دلتون نمی آد!!!
بعد ماست رو حسابی هم زدم تا یکنواخت شد. 



روی قابلمه ای که ماهی توش بود یه لایه عدس، یه لایه برنج، یه لایه ماست و روش زعفرون ریختم (دوتا سری شد).  بعدم فلفل ها رو گذاشتم روش. سه ربعی غذا روی شعله متوسط اجاق بود تا اینکه حسابی دم کشید و عطرش همه جا رو پر کرد تا رسید و رسید به دماغ سینتر کلاس!


طوری که با خودش گفت: بدوم کادوهای سولین رو ببرم تا غذاشون تموم نشده بلکه تا سرشون گرم کادو بازکردن میشه یه ناخونکی به غذاشون بزنم :)